الملا فتح الله الكاشاني

134

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تعالى * ( فَلَمَّا عَتَوْا ) * پس آن هنگام كه گردن كشيدند * ( عَنْ ما نُهُوا عَنْه ) * از آنچه نهى كرده شده بودند از آن يعنى صيد ماهى * ( قُلْنا لَهُمْ ) * گفتيم مر ايشان را * ( كُونُوا قِرَدَةً ) * باشيد بوزينگان * ( خاسِئِينَ ) * در حالتى كه دور شدگانيد و نااميد از رحمت از قتاده نقلست كه جوانان ايشان بوزينه شدند و پيران خوك چون نهى كنندگان در محلهاى ايشان رفتند ايشان ميآمدند و خويشان و آشنايان خود را شناخته خود را بر ايشان ميماليدند و ميگريستند نهى كنندگان ايشان را ميگفتند كه نه ما شما را از آن نهى مىكرديم و ميترسانيديم از عذاب پس ايشان سه روز زنده بودند و روز چهارم همه بمردند و در فرقه متوقفه خلافست در هلاك و نجات ايشان نزد بعضى آنست كه نجات يافتند چه صدور قول لم تعظون از ايشان به جهت تيقن ايشان بود بر عدم نفع موعظه و نزد جمعى آنست كه هلاك شدند چه اين قول را بر سبيل تهكم گفتند و از ايمان بن رباب نقلست كه ( بحت الطائفتان و هلكت الثالثة ) يعنى فرقه ناهية و ساكته هر دو ناجى شدند و فرقه ثالثه هلاك شدند و اين قول از ابى عبد اللَّه عليه السّلام روايت است و بعضى ديگر در اين توقف كرده حكم به هلاكت و نجات آنها نكرده‌اند و عكرمه روايت كرده كه روزى نزد ابن عباس رفتم ديدم كه قرآن را گشوده اين آيه را ميخواند و ميگريست بعد از آن گفت ( قد علمت ان اللَّه اهلك الذين اخذوا الحيتان و نجى الذين نهوهم و ما ادرى ما صنع بالذين لم ينهوهم و لم يواقعوا المعصية و هذا حالنا ) يعنى ميدانم كه حقتعالى صايدان ماهى را هلاك كرد و ناهيان را نجات داد و نمى دانم كه چه كرد با كسانى كه نهى ايشان را نكردند و در معصيت نيفتادند و حال ما هم چون حال اين طايفه است و اين قول اختيار جبائى است * ( وَإِذْ تَأَذَّنَ ) * و ياد كن اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله چون اعلام كرد و آگاهى داد * ( رَبُّكَ ) * پروردگار تو در انوار گفته كه تاذن تفعل است بمعنى ايذان چون توعد و ايعاد و يا بمعنى عزم است زيرا كه عازم بر شيء مؤذن نفس خود است بفعل آن و اين جارى مجراى قسم است چون علم اللَّه و شهد اللَّه و لهذا در جواب آن لام قسم واقع شده و هو قوله * ( لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ ) * هر آينه بر انگيزد بر يهود و مسلط سازد * ( إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ) * تا روز رستخيز * ( مَنْ يَسُومُهُمْ ) * كسى را كه بچشاند ايشان را * ( سُوءَ الْعَذابِ ) * عذابى سخت چون قتل و اجلا و ضرب و جزيه و به صحت پيوسته كه بعد از سليمان عليه السّلام بر وجه تخليه بخت النصر بابلى بقتل و سبى و تخريب بلاد ايشان اقدام كرد و بعد از آن ملوك فرس وضع جزيه كردند بر ايشان و ايشان را مىرنجانيدند و باج و خراج ميگرفتند و گويند جزيه مجوس ميدادند تا زمانى كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله مبعوث شد و حكم فرمود بقتل ايشان و سبى زرارى و نساء ايشان تا تا اسلام آرند يا جزيه قبول كنند و اين حكم تا قيامت باقيست و نزد بعضى مراد به من يسومهم حضرت رسالت